سلام من
برگشتم
اینبار با
فیلم قولهای شرقی Eastern
promises
اینبار
میخوام یکی از فیلمهای متفاوت کراننبرگ رو بهتون معرفی کنم.
گویا
برای کراننبرگ خیلی جالب بوده که در مورد
تبهکارهای خارجی که در کشوری دیگر دست به عملیات خلافکاری میزنند فیلمی بسازد.
چیزی که او را بیش از پیش به این موضوع جلب کرده اطلاعاتی است که مورتنسن به او
داده بود.اینکه مافیای روس برای هر گروهی خاص تاتوی مخصوصی دارند بسیار مورد توجه
کراننبرگ بود. چرا که این امر در پوستر فیلم هم پیداست.
اما اینها
وجه تمایز این فیلم کراننبرگ با دیگر آسارش نیست او در این فیلم راننده ای را
معرفی میکند برای گروه مافیایی زاکونه رانندگی میکند و چگونگی ارطباتش با یک مامای
بیمارستان که اطلاعاتی در مورد یکی از خلافکاریهای زاکونه دارد . باعث میشود که
فیلم متفاوتی از او ببینیم . هرچند خود کراننبرگ اینچنین معتقد نیست.
زندگی خودت رو روی بدنت بنویس
مرگ
دخترکی حامله و سعی در یافتن خانواده فرزندش آغاز این ماجراست. حس انسان دوستی
مامای بیمارستان منجر به کنار رفتن یکی از سران بزرگ مافیا میگردد که همه اینها با
خواندن دفتر خاطراتی که نشانی از زندگی تاسف بار دخترک روسی دارد و پرده برداری از
ماجرایی تاسف بار این ماما را وارد بازی ای میکند که خودش هم انتظارش را نداشت.
اما اینجا نقش یک راننده به ظاهر ساده بسیار برایم جالب توجه بود. این نقش با بازی
ویگو مرتنسن با آن لحجه روسی که به خود گرفته بود مرا به وجح آورد. تلاش این
راننده برای ورود به این خانواده مافیایی و دست یافتن او به تاتوی ستاره از جذابیت
داستان است که با ورود آنا جالبتر هم
میشود. البته باید گفت که تلاش نیکلای برای آشنایی با انا بیشتر برای رسیدن به هدف
خویش است که در پایان رنگ عشق به خود
میگیرد.
حالا
میخوام درمورد تیترم واستون بگم: زندگی خودت رو روی بدنت بنویس
برای
مافیای روس خالکوبی روی بدن نشانی از زندگی نامه افراد دارد. فقط به این طریق است
که میتوان افراد را شناخت. مقام بالاتر با
این خالکوبیها شناخته میشوند. وقتی که در اواخر فیلم راننده خالکوبی جدیدیش را به مافوقش نشان میدهد تازه از اهمیت ماجرا آگاه
میشویم.
در پایان هم باید بگم این فیلم از دسته فیلمهایی
بود که من حتی چندبار اون رو نگاه خواهم کرد.